روایتی که از پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در این زمینه وجود دارد، به روشنی دلالت بر این مدعا دارد: اگر فقر در جامعه به قدری زیاد شود که گروه‏هایی در جامعه گرسنه باشند و در تأمین معیشت خود دچار مشکل شوند، به یقین ارزش‏ها و دستورات و هنجارها و قوانین را نادیده می‏گیرند و در این صورت، انحرافات اجتماعی در جامعه اشاعه می‏یابد[1]

از سوی دیگر، اسلام مال اندوزی و ثروت انباشتن را نیز عامل طغیان و انحراف انسان‏ها به حساب آورده است؛ چون بسیاری از انسان‏ها اگر خود را در زمینه‏های مادی کاملاً مستغنی و بی‏نیاز احساس کنند، به تدریج این بی‏نیازی در زمینه‏های اقتصادی، موجب می‏شود که فرد خود را در زمینه‏های دیگر نیز از خدا بی‏نیاز بداند و در این صورت، دستورات و فرامین او را زیر پا گذارد و به سوی طغیان و ناهنجاری روی آورد. این معنا از آیه ششم و هفتم سوره «علق» قابل استنباط است که می‏فرماید:

كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى، یعنی: حقا كه انسان سركشى مى‏كند

أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى  یعنی :همين كه خود را بى‏نياز پندارد[2]

د: بیکاری

بیکاری یکی از مشکلات عمده اقتصادی است که همیشه مورد توجه و نگرانی سیاستگذاران و برنامه ریزان کشور بوده است همین طور تورم و گرانی نیز موجب دغدغه و دلواپسی جامعه می باشد ولی بیکاری نسبت به تورم حساس تر و با اهمیت تر است. دلیل اهمیت بیکاری جدا از اثرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن که در بعضی مواقع خاص امکان دارد مسایل بحران زا در پی داشته باشد به لحاظ ویژگی ابعاد اقتصادی آن است. اگر بیکاری بر اثر ایجاد نشدن واحدهای تازه تولیدی و صنعتی و خدماتی و فنی اشتغالزا تداوم و گسترش یابد قطعاً کاهش قدرت خرید نیروی کار در جامعه تأثیرات منفی بر جای می گذارد و در میزان تقاضای کل جامعه این پیامد ناگوار فی الفور مانند میزان الحراره درجات تقلیل را طی خواهد کرد چه بسا این وضعیت منفی به بروز رکود و کسادی کامل در میزان ظرفیت های سرمایه منجر شود.[3]

بیکاری به عنوان یک مسأله اجتماعی زمینه مساعدی برای رشد انحرافات اجتماعی است.

ه: ناکارامدی نظام تربیتی

در آغاز قرن نوزدهم، صاحب‏نظران معتقد بودند، برای پیش‏گیری از جرایم در یک جامعه، باید کاری کرد که آموزش و پرورش در آن جامعه همگانی شود و تلاش نمودند تا آموزش و پرورش را اجباری سازند. ویکتور هوگو در این‏باره، جمله مشهوری دارد: یک مدرسه باز کنید تا درِ یک زندان بسته شود ،اما بعدها متوجه شدند که صرف با سواد شدن افراد جامعه تأثیری در کاهش میزان جرایم ندارد، بلکه نوع و کیفیت جرایم متفاوت می‏شود؛ یعنی مجرمان با مکر و حیله و نیرنگ و به شکل‏های پیچیده‏تری دست به جرایم می‏زنند. افراد با فراگیری رعایت نظم و انضباط در محیط مدرسه و ارزش‏ها و دستورات اخلاقی، برای رعایت قوانین و مقرّرات اجتماعی آماده می‏شوند، در حالی‏که با صنعتی شدن کشورها، مدرسه‏ها به جای پرداختن به دو وظیفه اصلی‏شان، که تعلیم و تربیت باشد، «تربیت» را نادیده گرفته، تنها افراد را برای رسیدن به شغلی خاص در جامعه هدایت می‏کند. از سوی دیگر، وجود تعداد زیاد دانش‏آموزان در کلاس‏های درس و عدم امکان توجه و بررسی کافی مربیان و معلمان به ابعاد اخلاقی و عقیدتی کودکان و دانش‏آموزان، در کنار عوامل دیگر، بستری برای انحراف فراهم می‏کند.[4]

[1]– مجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار، ج 62، روایت 7، ص 27

[2]-سوره علق ،آیات 7-6

[3] – فرزین فر، مهرداد، اعتیاد،علل و پیامدهای آن، ص 115

[4]- دانش تاج زمان، پیشین، ص 261

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی نقش سیاستهای آموزشی- تربیتی در پیشگیری از بزهکاری