فواید هیجانات

مطالعه در مورد فواید هیجان، با داروین و در کتابش تحت عنوان جلوه هیجانات در انسان­ها و حیوانات آغاز شد. داروین معتقد بود که هیجان­ها وظیفه­ی ایجاد سازگاری با محیط را بر عهده دارند. یعنی هیجانات همانند بسیاری دیگر از ویژگی­های جسمانی به انسان کمک می­کنند تا با محیط خود سازگار شود.

هیجان­ها وظایف دیگری هم بر­عهده دارند:

وظیفه کنار آمدن: هیجان­ها بی­دلیل روی نمی­دهند. از دیدگاه کارکردی، هیجان­ها به این علت تکامل یافته­اند که به انسان­ها کمک كنند تا با مسایل اساسی زندگی برخورد کنند.

هیجان­ها حداقل هشت وظیفه مجزا دارند: محافظت، نابودی، تولید­مثل، اتحاد، پیوندجویی، طرد، کاوش، و­ جهت­گیری. در رابطه با محافظت، ترس بدن را برای پس­کشیدن و گریز، نیرومند و هدایت می­کند. خشم برای نابودکردن جنبه­ای از محیط( مثل دشمن، مانع، قیدو بند)، بدن را برای تحقیق آماده می­سازد. انسان­ها برای هر تکلیف عمده­ی زندگی، واکنش هیجانی متناسب و سازگارانه­ای را پرورش داده­اند. بنابراین، وظیفه هیجان، آماده کردن ما برای پاسخ خودکار، بسیار سریع، و از لحاظ تاریخی موفقیت­آمیز به تکالیف اساسی زندگی است(سیدمحمدی، 1389، ص335).

وظایف اجتماعی: هیجان­ها علاوه بر وظایف کنار آمدن، وظایف اجتماعی هم دارند. هیجان­ها :

  • احساسات ما را به دیگران منتقل می­کنند.
  • بر نحوه­ای که دیگران با ما تعامل می کنند، تأثیر می­گذارند.
  • به تعامل اجتماعی کمک می­کنند.
  • روابط را ایجاد، حفظ، و قطع می­کنند.

آن­چه مي­توان گفت اين است كه اغلب هیجان­ها هنگام رویارویی­های غیر­شخصی با محیط ایجاد نمی­شوند بلکه هنگام تعامل اجتماعی ایجاد می­شوند. اگر به رویدادهایی بیاندیشید که موجب بروز واکنش هیجانی در شما شده­اند، بلافاصله در­می­یابید که اکثر هیجان­های شما در پاسخ به رویارویی‌های میان­فردی بوده است.

2-2-4 تاریخچه هوش هیجانی

علم به قدرت و نفوذ عواطف در حیات ذهنی انسان پی­­برده است و در حال کشف و تبیين جایگاه عواطف و هیجان­ها، در فعالیت­ها، رفتارها، حرکات  و سکنات انسانی است. در حوزه­ی مطالعات هوش، سیر مطالعات  ازهوش­ منطقی که بر پایه شناخت استوار است به سمت هوش هیجانی حرکت کرده است. هوش هیجانی مفهومی است که سعی در تشریح و تفسیر هیجان­ها و عواطف در توانمندی­های انسانی دارد.

مایر و همکارانش(2000)، تاریخچه مطالعات روانشناختی در حوزه رابطه بین هوش و هیجان را از سال1900 به بعد به پنج دوره زمانی تقسیم کرده­اند:

1- از 1900 تا 1969 که طی آن مطالعه روانشناختی مفاهیم هوش و هیجان تقریباٌ به صورت مجزا از هم صورت می­پذیرفت.

2- سال­های 1970 تا 1989 که در این دوره روانشناسان بیش­تر بر نحوه­ی تأثیر هیجانات و تفکر بر یکدیگر تأکید داشتند.

3- از 1990 تا 1993 که زمان ظهور سازه هوش­هیجانی به عنوان سر فصل مطالعات به­شمار می­آید.

4 از سال 1994 تا 1997 که دوره­ی عمومیت یافتن هوش هیجانی بود.

5- و بالاخره از سال 1998 تاکنون که تحقیقات روشن­ساز در این زمینه هم­چنان ادامه دارد.

امروزه بسیاری از محققان بر این عقیده­اند که هیجان­ها به جای تداخل با سایر ظرفیت­های شناختی، آن­ها را افزایش می­دهند. این اجماع کلی با ظهور دیدگاه­های نوین در مورد رابطه­ی بین هیجان و شناخت و از طریق معرفی مفهوم هوش هیجانی( سالووی و مایر، 1990؛ گلمن، 1995؛ بار- آن، 1997) حاصل شده است. ( سبحانی­صراطی، 1386، ص61).

ثرندایک از جمله روانشناسانی است که نقش بسیار موثری در معرفی هوش­بهر در دهه­های 1920 و 1930 داشت و بر این اعتقاد بود که هوش­اجتماعی، توانایی درک دیگران و عمل کردن به شیوه­ای عاقلانه در ارتباط­های اجتماعی که جنبه­ای از هوش هیجانی است، به­خودی­خود بخشی از هوش­بهر را تشکیل می­دهد. به نظر ثرندایک[1](1920)، هوش اجتماعی توانایی درک دیگران و برقراری روابط بسنده با آن­هاست.

در اواسط دهه 1980، پژوهش­هاي استرنبرگ(1985)، در مورد همبسته­هاي موفقيت، نتيجه­گيري­هاي ثرندايك(1920)، را تاييد كرد. نتايج پژوهش­هاي وي نشان داد كه هوش اجتماعي، مولفه­اي اساسي است كه مردم را قادر مي­سازد تا در زندگي واقعي خود به خوبي عمل كنند.

چارچوب هوش هیجانی، تعریف رسمی آن و پیشنهاد در مورد اندازه­گیری آن برای اولین بار در مقاله­هایی که در سال 1990 به چاپ رسیده است ظاهر گردید( مایر و همکاران، 1990؛ سالووی و مایر، 1990). مایر و سالووی(1997)، تلاش کردند تا راهی علمی برای اندازه­گیری تفاوت­های بین توانایی افراد در حوزه­ی هیجانات تدوین کنند. آنان پی­بردند که برخی افراد در چیزهایی نظیر شناسایی احساسات دیگران و حل مشکلاتی که به موضوعات هیجانی مربوط می شود از سایرین بهترند.

مایر و سالووی (1990)، در این مقالات هوش­هیجانی را به­عنوان توانایی درک احساسات در خود و دیگران و هم­چنین استفاده از این احساسات به­عنوان راهنماهای اطلاعاتی برای تفکر و عمل معرفی نمودند(سالووي و ماير، 1990، ص­ص 211-185).

شخصی که با بیش­ترین عمومیت به اصطلاح هوش هیجانی مربوط شده است عملاٌ یک نویسنده نیویورکی به نام دانیل گلمن(1995) است. اوایل سال 1995 وی ظاهرٌا قصد نوشتن کتابی در مورد سواد هیجانی را داشت. برای نوشتن آن کتاب وی برای مشاهده این­که مدارس چه برنامه­هایی برای توسعه سواد هیجانی دارند،از­آن­ها دیدن می­کرد. وی هم­چنین مطالعات بسیاری در مورد هیجانات به­طور­کلی داشت. در مطالعاتش وی به کار مایر و سالووی رسید. این­طور به­نظر می­رسد که در همان زمان گلمن(1995)، تصمیم به تغییر عنوان کتابی که در راه بود گرفت و نام آن را به هوش هیجانی تغییر داد.

بار- آن(1997)، برای اولین بار واژه بهره­ی هیجانی را برای دسته خاصی از توانایی­ها به­کار برد و آزمونی را در این مورد ساخت. وي با مطرح کردن عقاید خود در بهره­ی هیجانی از جنبه­ای دیگر بدان پرداخته است و آن را شامل قابلیت­ها و مهارت­هایی می­داند که بر روی توانایی فرد برای مقابله موثر با تقاضاهای محیطی و فشارهای آن اثرگذار می­باشد. مطرح شدن موضوع بهره­ی هیجانی به­طور­کلی به این نتیجه­گیری منجر شد که میزان هوش افراد نمی­تواند در دراز مدت و کل زندگی ضامن موفقیت آن­ها باشد، بلکه ویژگی­های دیگر انسانی، به منظور برقرار کردن ارتباطات متناسب، لازم است که تحت عنوان هوش هیجانی شناخته می­شود.( سبحانی­صراطی، 1386، ص62).

1- Thorndike

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسي رابطه بين هوش هيجاني با تعهد سازماني و رضايت شغلي كاركنان استانداري اصفهان