بین جنبه های گوناگون هوش هیجانی و احساس سعادتمندی و خوشبختی در زندگی زناشویی, همیشه ارتباط سرراست و مستقیمی وجود ندارد. برای مثال, اگر چه دقت در فهم و تشخیص عواطف یکی از عوامل به وجود آورنده یک زندگی زناشویی سازگارانه است, اما شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که توانایی تشخیص ادراک های غلط و نادرست هم برای داشتن یک زندگی شاد و سازگارانه, ضرورت دارد. مثلاً پژوهشگران دریافته اند که زوج های خوشبخت تمایل زیادی دارند که ادراک بدون عیب و نقصی از همسرانشان داشته باشند و اگر خطایی در آنها مشاهده کردند آن را ببخشند بدون شک این توانایی (چشم پوشی و عفو خطاهای یکدیگر) در برخی اوقات, موجب سازگاری مطلوب با مشکلات بالقوه زندگی مشترک و حل مطلوب و منطقی آنها می شود. نکته مهم دیگر این است که ابعاد و جنبه های هوش هیجانی, همیشه در زندگی مشترک, اثرات مفید و سودمندی ندارد.

همان گونه که اپستین اظهار می دارد:«درک اینکه در خواندن عواطف دیگران مهارت زیادی دارند, می توانند به خوبی از این مهارتها, هم به صورتی سازنده و هم مفی و خرابکارانه استفاده کنند. در زمینه ازدواج و زندگی مشترک, زوج ها می توانندبه صورت مفیدو سازنده ای از هوش هیجانی شان از طریق تشخیص دقیق و صحیح عواطف همسر خود, بهره بگیرند. به طور کلی یا وجودی که هوش هیجانی شرط کافی برای تضمین سازگاری و سعادتمندی زندگی مشترک نمی باشد, اما شرط لازم است» (فیتنس, 2003, ترجمه ی, نوری و نصیری, 1383).

 

جنسیت و هیجان

پایان راه ازدواج , نشانگر این مطلب است که در عمل در هر زوج دو واقعیت هیجانی متفاوت وجود دارد, هیجانات مرد و هیجانات زن. هرچند می توان گفت ریشه های این تفاوت های هیجانی تا حدودی زیستی است, اما پیشینه آن به دوران کودکی افراد و دنیای هیجانی مجزایی که دخترها و پسرها هنگام رشد در آن به سر می برند, نیز باز می گردد (گلمن, 1995, ترجمه, پارسا, 1382).

در دوران کودکی به دخترها و پسرها درس های بسیار متفاوتی در مورد کنار آمدن با هیجاناتشان داده می شود. در حالت عمومی, والدین, بیشتر در مورد هیجانات و احساسات به استثنای عصبانیت-با دخترهایشان صحبت می کنند تا با پسرها. وقتی والدین با بچه ها در مورد احساسات صحبت می کنند, نفس حالات هیجانی را در صحبت با دخترها با جزئیات بیشتری بررسی می کنند, هرچند که در صحبت با پسرها در مورد احساساتی چون عصبانیت و دلایل ونتایج آن بیشتر موشکافی می کنند (شاید به دلیل یک مطلب هشدار دهنده). به طور خلاصه وجود این تضادها در پرورش هیجانات به بروز مهارت های بسیار متفاوتی منجرمی شود (گلمن, 1995, به نقل از گنلدن, 1999).

مطالعات انجام شده بر روی تعامل های زوجین نیز نشان داده اندکه جنسیت تأثیر قابل توجهی در ابراز هیجانات و تشخیص دقیق آنها برجای می گذارند. برای مثال”نولر” و همکارانش دریافته اند که زنان بهتر از مردان در ابراز دقیق و تشخیصآن عمل می نمایند. توانایی تشخیص دقیق هیجانات در زنان ناشی از توانایی بالای آنان در استفاده از رفتارهای غیر کلامی در جریان ارسال پیام های هیجانی می باشد (فینتس, 2003, ترجمه, نوری و نصیری,1383).

اغلب مردان طوری تربیت نشده اند تا احساسات ظریفشان مثل ترس,ناراحتی, ناچاری, گیجی, ناامیدی و پشیمانی بروز دهند. بنابراین با شریک زندگیشان در بیان احساسات مشکل خواهند داشت (دی انجلیس, ترجمه ی گلدار, 1382).

در مجموع, تمام صحبت ها به این معناست که زنان با هدف ایفای نقش مدیریت احساسات وارد زندگی مشترک می شوند, در حالی که مردان , در تداوم زندگی زندگی زناشویی چندان اهمیتی برای هیجانات قائل نیستند (گلمن, 1995, ترجمه ی پارسا, 1382).

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی روابط باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی