الگوی کرنو[1]:

کرنو( 1994)، یا دگیری خودتنظیم را مشارکت فعالانه فرد در هدف  گزینی  و کنترل راهبردها و فرایندهای یادگیری ،هنگام درگیری با تکلیف یادگیری تعریف می کند . او مفهوم یادگیری خودتنظیم را  مجموعه ای از راهبردهای یادگیری تعریف می کند که یادگیرنده می تواند برای مواجهه با نیازهای یک تکلیف به  صورت موثر و انعطاف پذیر به کار ببرد( بامرت[2] و همکاران ،2002).

کرنو دو فرایند اکتساب وتبدیل  و پنج  راهبرد چهارجویی، نظارت ،انتخاب ، پیوند  دادن و برنامه ریزی را برای توصیف درگیری شناختی مشخص کرد .ترکیب های کاربرد بالا و پایین ،دو فرآیند  در تکلیف  چالش انگیز در یک محیط آموزشی چهار  شکل از در گیری شناختی را  تعیین می کند . فرایند اکتساب ، چاره جویی  و نظارت را شامل میشود و فرآیند تبدیل ،راهبردهای انتخاب کردن، پیوند دادن و برنامه ریزی را شامل می شود .کرنو،  خود تنظیمی با پیشرفته ترین شکل یادگیری شناختی دانسته است . دیگر شکل های کاربرد فرآیندها عبارتند از: تکلیف محور(  اکتساب پایین تبدیل بالا)مدیریت منابع (اکتساب  بالا،  تبدیل پایین) و یادگیری دریافت(اکتساب پایین، تبدیل بالا ). الگوی کرنویک ارتباط فراشناختی را میان دو فرآیند تصور کرد؛ فرایند اکتساب به صورت فراشناختی ، فرآیندتبدیل را در جریان پردازش اطلاعات  کنترل می کند . فرآیندها خودشان ترکیبی از  پنج راهبرد هستند.  فرآیندی اکتساب ،بوسیله  کاربرد راهبردهای چاره جویی و نظارت توصیف می شود.  فرایند تبدیل ،بوسیله کار برد راهبردهای انتخاب ، پیوند  برنامه ریزی توصیف می شود ( روگرز[3] ،2001).

الگوی بو کارتس:

بوکارتس،  آموزش مهارتهای خودتنظیمی به یادگیرندگان را هدف اصلی  آموزش و پرورش  می داند ، زیرا این مهارتها نه تنها موجب می شود که فرد در دوران تحصیل یادگیری خویش  را هدایت کند ، بلکه  پس از اتمام تحصیلات نیز ، این امکان را فراهم می آورند  که فرد  دانش خود را همزمان با دانش روز تطبیق کند . وی در  فرآیند خودتنظیمی یادگیری به عنوان دانش قبلی ، دشواری  و در عین حال  این  فرایند ،آموزش یادگیری خودتنظیمی  و تعادل بین مولفه های  شناختی و انگیزش آن تاکید می ورزند (غلامی ، 1382).

در الگوی یادگیری خودتنظیمی بوکارتس( 1997 )وضعیت های برابر و یکسانی برای مولفه های  شناختی وانگیزشی یادگیری فرض شده است  بوکارتس خود تنظیمی یادگیری را مجموعه ای تعاملی در نظر می گیرد که هم شامل خود  تنظیمی انگیزشی و هم خود تنظیمی شناختی  است. الگوی شش مولفه ای  از یادگیری خودتنظیمی می تواند به عنوان چهارچوب تشریح کننده این نوع خود تنظیمی در سه سطح  در نظر گرفته شود سطح اهداف ، سطح راهبردها وسطح دانش. قلمرو خاص. وی دانش قبلی را یک عامل مهم و تعیین کننده در فرایند خود تلقی می کند و معتقداست که هرکادام از این شش مولفه ، مبین یک نوع دانش قبلی  است که به منظور رخ دادن خود تنظیمی در یادگیری ، باید در دسترس یادگیرنده باشد.(بامرت ،2002).                                                                                                         بوکارتس،( 1999) بروابستگی متقابل مولفه های  فرد تاکید می کند، برای مثال ، مولفه های فراشناختی و انگیزشی عمیقا بر راهبرد های یادگیری مربوط تاثیر می گذارند، در حالی که دانش راهبردهای شناختی به میزان زیاد دانش اخباری در محتوای حوزه مربوطه وابسته است.  کمبود دانش در یک بخش از الگو می تواند در خود تنظیمی یادگیری نقش بازدارنده یا ممانعت کننده داشته باشد بامرت ( 2002). بوکارتس( 2002 ) ، برای آگاهی از اهداف یادگیرندگان تاکید می کند و معتقداست  که برای درک  اینکه چرا یادگیرندگان برای موفقیت تلاش می کنندو چرا و چگونه آنها خودشان را تنظیم می کنند آگاهی ما از اهداف یادگیرندگان ضروری است.

[1] . Kerno

[2] .Bamret

[3] . Rogerz

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

اثربخشي آموزش گروهي مديريت زمان بر خود تنظيمي يادگيري دانش آموزان پيش دانشگاهي